السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)
1115
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)
باب 2 حكم قرض كردن از امانت 1845 - ( 1 ) حبيب خثعمى گويد : « به امام صادق عليه السلام گفتم : مالى نزد يك نفر امانت است ، آيا بدون اجازهء صاحبش از آن بر دارد ؟ امام عليه السلام فرمود : از آن برندارد مگر آنكه جايگزين آن را داشته باشد . گفتم : بفرماييد كه اگر قدرت پرداخت آن را نداشته باشد ، ولى كسى آن را كفالت كند و او را بر خود شاهد بگيرد ، آيا از آن بردارد ؟ امام عليه السلام فرمود : آرى . » 1846 - ( 2 ) على بن جعفر گويد : « از برادرم امام موسى بن جعفر عليه السلام سؤال كردم : امانتى نزد شخصى است و به آن نياز پيدا مىكند . آيا بدون اجازهء صاحبش با تصميم بر بازگرداندن آن شايسته است از آن بردارد ؟ امام عليه السلام فرمود : در صورتى كه جايگزينش نزد او باشد ، اشكال ندارد بردارد و بپردازد . » 1847 - ( 3 ) در كتاب دعائم الاسلام از امام صادق عليه السلام روايت مىشود كه فرمود : « كسى كه امانتى نزد اوست ، شايسته نيست چيزى از آن را مصرف كند و آن را قرض بگيرد تا بپردازد . پس اگر ناچار به اين كار شد و توانگر بود ، بايد در بازگرداندن آن شتاب كند ؛ چرا كه نمىداند از عمرش چه ميزان باقى مانده است و اگر توانگر نبود ، براى وى شايسته نيست و خوردن چيزى از آن حلال نيست مگر با اجازهء صاحبش و مضاربه كننده نيز همين گونه است . » باب 3 حكم اعتراف به امانت پس از انكار آن و پرداخت آن با سودش و امانت گذاشتن مال به وسيله دزد 1848 - ( 1 ) مسمع بن ابى سيّار گويد : « به امام صادق عليه السلام گفتم : من مالى را نزد شخصى امانت گذاشتم ولى انكار كرد و بر آن سوگند ياد كرد . آنگاه پس از چند سال آن مال را نزد من آورد و گفت : اين اصل مالت و اين چهار هزار درهم سودى كه از آن بردهام . همهء اينها را بگير و مرا حلال كن . من اصل مالم را از او گرفتم و از گرفتن سود آن خوددارى كردم و مالى را كه به وى امانت سپرده بودم ، نزد او گذاشتم و از گرفتن آن خوددارى كردم تا از نظر شما در اين باره آگاه شوم . نظرتان چيست ؟